ارواح هاگوارتز هرکدام به شیوه‌ای نماینده‌ی یکی از چهار گروه گریفندور، اسلیترین، ریونکلا و هافلپاف بودند. ما اینجا راهنمایی در مورد اشخاصی که هاگوارتز را تسخیر کرده اند داریم

 

 

نیک تقریبا بی سر: شبح گروه گریفندور

او که بود؟

اشراف زاده ای از قرن پانزدهم که به هاگوارتز میرفت. نام اصلیش سِر نیکلاس دِ میمسی پُرپینگتون بود.

چگونه مرد؟

نیک، جادوگری در دربار هنری هفتم، عاشق دوشیزه گریو شد. بعد از اینکه تلاشش برای درست کردن دندان های نامنظم او به کمک جادو نتیجه عکس داد و دوشیزه گریو عاج در آورد، نیک به خاطر اعمالش محکوم به مرگ شد.

حقیقتی وحشتناک جالب

نیک تصنیفی در مورد مرگ خودش نوشت به نام تصنیف نیک تقریبا بی‌سر.
این تصنیف شعريست كه رولينگ در متن اوليه‌ی كتاب هری پاتر و حفره‌ی اسرار از زبان نيك نوشته بود و ماجراي چگونه تقريبا بي سر شدن او را روايت ميكند، اما ناشرش زياد از شعر خوشش نمي‌آيد درنتيجه او اين شعر را حذف ميكند. متن اين شعر حدود 11 سال پيش در وبسايت رسمي خانم رولينگ منتشر شده بود و حالا اين‌بار پاترمور شعر را منتشر كرد. در ادامه ميتوانيد متن اين تصنيف را بخوانيد:

It was a mistake any wizard could make,

Who was tired and caught on the hop,

One piffling error, and then, to my terror,

I found myself facing the chop.

Alas for the eve when I met Lady Grieve,

A-strolling the park in the dusk!

She was of the belief I could straighten her teeth,

Next moment she’d sprouted a tusk.

I cried through the night that I’d soon put her right,

But the process of justice was lax;

They’d brought out the block, though they’d mislaid the rock,

Where they usually sharpened the axe.

Next morning at dawn, with a face most forlorn,

The priest said to try not to cry,

“You can come just like that, no, you won’t need a hat,”

And I knew that my end must be nigh.

The man in the mask who would have the sad task,

Of cleaving my head from my neck,

Said “Nick, if you please, will you get to your knees,”

And I turned to a gibbering wreck.

“This may sting a bit” said the cack-handed twit,

As he swung the axe up in the air,

But oh the blunt blade! No difference it made,

My head was still definitely there.

The axeman he hacked and he whacked and he thwacked,

“Won’t be too long”, he assured me,

But quick it was not, and the bone-headed clot,

Took forty-five goes ’til he floored me.

And so I was dead, but my faithful old head,

It never saw fit to desert me,

It still lingers on, that’s the end of my song,

And now, please applaud, or you’ll hurt me.

 

 

بانوی خاکستری: شبح گروه ریونکلا

او که بود؟

دختر تُرش‌روی موسس گروه ریونکلا، روونا ریونکلا. نام واقعی او هلنا بود.

چگونه مرد؟

حقیقتا به یک روش وحشتناک. بعد از دزدیدن دیهیمِ مادرش و فرار کردن، روونا ریونکلا بارون را فرستاد تا او را بازیابد. ولی اوضاع خوب پیش نرفت. بارون از حسادت به آزادی هلنا ديوانه شده و وقتی هلنا با بازگشتن به همراه بارون موافقت نکرد او را با خنجر زد. نتیجه اش این شد که روح هلنا یک زخم تاریک روی سینه اش داشت.

حقیقتی وحشتناک جالب

جنگل آلبانی که هلنا برای مخفی شدن به آنجا می رفت از پاتوق های لرد ولدمورت هم بود. بعد از اینكه ولدمورت مكان مخفی دیهیم در داخل درخت تو خالي را پیدا كرد، بالاخره دیهیم جادویی یکی از هورکراکس هایش شد.

 

 

راهب چاق: روح گروه هافلپاف

او که بود؟

یک فرد بانشاط که شبیه یک راهب بود و در زمان زندگیش در گروه هافلپاف افتاده بود.

چگونه مرد؟

روش های جادوییش شک هایی برانگیخت و بالاخره بعد از اینکه بزرگان کلیسایی که در آن بود بر سر توانایی اش در درمان آبله و علاقه ی شدیدش به در آوردن خرگوش از جام عشای ربانی به او شک کردند، اعدام شد.

حقیقتی وحشتناک جالب

راهب چاق همیشه از این مسئله که هیچ وقت یک کاردینال نشد نفرت دارد.

 

 

بارون خون آلود: روح گروه اسلیترین

او که بود؟

فردی بی اعصاب که مسئول مرگ بانوی خاکستری یا هلنا ریونکلا بود. در زمان زندگیش با نام بارون شناخته می شد. تنها در زمان مرگش بود که بخش خون آلود به اسمش اضافه شد و به دلایل خوبی هم این اتفاق افتاد.

چگونه مرد؟

با عشقی سرشار برای هلنا ریونکلا، وقتی هلنا با درخواستش برای بازگشت به همراه او مخالفت کرد، بارون در موجی از خشم هلنا را به قتل رساند. بعد از زدن ضربه ای مهلک به او، آنقدر پشیمان شد که از همان اسلحه برای گرفتن زندگی خودش استفاده کرد.

حقیقتی وحشتناک جالب

زنجیرهای بارون خون آلود نشانه ای از پشیمانی او به‌خاطر کاری که با هلنا کرد بودند.

 

 

پیوز (بدعنق) خرابکار: سَرجهازیِ هاگوارتز!

 

او که بود؟

قضیه همین است. اگر بخواهیم دقیق بیان کنیم بدعنق هیچ وقت روح نبوده پس نمی‌توانیم مطمئن باشیم. به یک خرابکار با تمایل به تحرکات قانون شكنانه فکر کنید. ما می‌دانیم که او طبیعتش را بازتاب می‌کند، ترکیب یک پارچه ای از طنز و کینه توزی.

چگونه مرد؟

چه کسی میداند؟ ما حتی مطمئن نیستیم که او روزی مثل بقیه روح های گروه ها زنده بوده باشد ولی تلاش های زیادی برای بیرون کردن بدعنق از هاگوارتز انجام شده. یکی از این تلاش های در سال 1876 به طرز وحشتناکی بد پیش رفت و باعث تخلیه کل مدرسه شد.

حقیقتی وحشتناک جالب

دلیل نامگذاری بدعنق این بود که مایه‌ی بدعنقی تک تک مدیران هاگوارتز بود. علاوه بر آن ”poltergeist” به آلمانی چیزی به معنای روح پرسروصدا می‌شود. (Peeves the poltergeist)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *